پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جهانىشدن خارج شدن از تاريخ - راهدار احمد
جهانىشدن خارج شدن از تاريخ
راهدار احمد
«قسمت اول»
امروزه در بسيارى از محافل علمى و آكادميك سخن از بحث جهانىشدن، ضرورت يا انتخاب، چگونگى شدن، پيامدها و نتايج آن و... مىباشد. برخى تغيير چشمگير سرمايهدارى جهانى در عرصههاى توليد، توزيع و تجارت را، خصيصه اصلى جهانىشدن مىدانند; ولى به نظر مىرسد كه علىرغم عدم اتفاق صاحبنظران در مفهوم جهانىشدن، لااقل تا اين اندازه آنان متفقاند كه جهانىشدن علاوه بر نگاه محورى به اقتصاد، خصايص بارز ديگرى كه ناظر به مسايل سياسى و فرهنگى مىباشند نيز دارد و نمىتوان خصايص جهانىشدن را در حوزه اقتصاد خلاصه كرد.
براى جهانىشدن، تعاريف مختلفى از سوى دانشمندان علوم سياسى و روابط بينالملل ارائه شده است كه هرچند عمدتا ناظر به يك يا تنها برخى از وجوه جهانىشدن است، اما از آنجايى كه هر كدام بخشى از حقيقت و واقعيت جهانىشدن را بازگو مىكنند، براى نيل به درك عميق از اين مفهوم، به ناچار به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
١. مانوئل كاستلز جهانىشدن را نوعى جامعه شبكهاى (٢) مىداند كه در ادامه حركتسرمايهدارى، پهنه اقتصاد، جامعه و فرهنگ را دربر مىگيرد. وى معتقد است كه در عصر جهانىشدن، زمان و مكان، داراى معانى جديد و متفاوت از معانى پيشين خود مىباشند. انتقال آنى اطلاعات، دادهها، سرمايهها و امكان ارتباط همزمان ميان افراد در نقاط مختلف، عملا فواصل زمانى را از ميان برداشته و نظم طبيعى دوران قديم يا چارچوبهاى مكانيكى جهان صنعتى را به كلى دگرگون ساخته است. مكان نيز به نوبه خود با مفهوم دسترسى يا عدم دسترسى به اطلاعات و ابزار انتقال و پردازش آن ارتباط پيدا كرده است و به اين اعتبار «حضور در مكان» معناى تازهاى به خود گرفته، كه مىتواند تعيينكننده ارتباط و اتصال شخص به جامعه شبكهاى و يا طرد و حذف او از اين مكان فراگير و در عين حال انحصارى به شمار آيد. (٣)
٢. گوردون لاكسر، جهانىشدن را در قالب بينالمللى شدن توليد، هماهنگ شدن سليقهها و معيارها، تحرك بسيار فزاينده سرمايه، آزادسازى، رفع محدوديت، خصوصىسازى، فناورىهاى نوين اطلاعاتى و روندهايى به سوى يك فرهنگ جهانى و زوال دولت - ملت تعبير كرده است. جيمز ميتلمن نيز به همين شكل جهانىشدن را سازماندهى مجدد محدوده توليد، نفوذ متقابل صنايع از طريق مرزها، گسترش بازارهاى مالى، توزيع كالاهاى مصرفى مشابه، جابهجايى وسيع جمعيت و برخوردهاى ناشى از آن ميان جوامع مهاجر و ساكن و مزيت در حال ظهور مردمسالارى در سطح جهان توصيف كرده، نتيجه مىگيرد كه «مفهوم جهانىشدن، سطوح چندين جانبه تحليل اقتصادى، سياسى، فرهنگى و عقيدتى را به يكديگر مرتبط مىسازد». (٤)
٣. ديويد هلد در كتاب دموكراسى و نظم جهانى (١٩٩٦) با وجود داشتن نگاه آسيبشناختى به جهانىشدن، اين پديده را ركتبه سوى نوعى دموكراسى جهانىشهرى (٥) مىبيند كه در عين حال، تكثر فرهنگى و اقتصادى را نيز در خود خواهد داشت. شارلوت بريتوتون و جى. پانتون نيز در كتاب سياست جهانى (١٩٩٦) به همين ديدگاه نزديك شدهاند.
٤. جام تام لينسون جهانىشدن را فرايند توسعه سريع پيوندهاى پيچيده ميان جوامع و فرهنگها، نهادها و افراد در سراسر جهان مىداند.
٥. هاروى جهانىشدن را فرايندى مىداند كه در آن زمان و مكان به اشد وجه فشرده شده و فاصلهها به كمترين مقدار ممكن رسيدهاند و در آن روابط اجتماعى در سه حوزه اقتصاد، فرهنگ و سياستبسط يافته است.
البته در خصوص فشرده شدن زمان و مكان در عصر جهانىشدن، دكتر رضا داورى نقد و تحليلى دارند كه هرچند مفصل مىباشد به علت نكات بديع و طرح سؤالات دقيق در آن عينا آورده مىشود:
«جهانىشدن فشرده شدن زمان و مكان است. به نظر مىرسد سادهترين معناى اين سخن، كوتاه شدن فاصلههاى زمانى و مكانى باشد; اما اين امر چنان كه همه مىدانند بهتدريج صورت گرفته است. از زمانى كه ژول ورن آثار خود و مثلا بيست هزار فرسنگ زير دريا را مىنوشت تا اين زمان، فاصلهها كم و بيش كوتاه شده است; اما فشرده شدن زمان و مكان را صرف كوتاه شدن فاصلهها نبايد دانست; مگر اينكه بگوييم اين كم شدن به جايى مىرسد كه ديگر فاصلهاى نمىماند. اكنون فاصله مكانى تقريبا حذف شده است، اما آيا فاصله زمانى هم ميان مناطق جهان و نحوه زندگى گروهها و طوايف و اقوام آدمى وجود ندارد؟ زمان سه زمان است: يكى زمان كار كه مىتوان با مسامحه آن را زمان تقويم خواند. اين زمان كه وجه مكانيكى آن ظاهرتر است، گرچه اكنون مستقل از زمان تجدد نيست، گذشته و آيندهاش كم و بيش از يك جنس و سنخ است و با ملاك ساعتسنجيده مىشود. زمان ديگر زمان تاريخى است. اين زمان حدود مقبوليت و مشروعيت گفتار و كردار و مناسبات مردمان و قواعد زندگى آنان را معين مىكند. در حقيقت هر فرهنگ و تمدن با يك زمان تاريخى قوام پيدا مىكند به اين جهت زمانهاى تاريخى موازى مىتوانند وجود داشته باشند. زمان جهان كنونى زمان مدرن است. داعيه اين بود و هنوز هم كسانى برآنند كه زمان مدرنيته، زمان همه تمدنها و فرهنگهاست و با فرا رسيدن زمان مدرنيته، همه فرهنگها و تمدنهاى ديگر به گذشته تعلق پيدا مىكنند. اين داعيه بىوجه نيست; به شرط اينكه زمان مدرنيته را زمان مطلق ندانيم و دريابيم كه اين زمان هم دير يا زود پايان مىيابد. زمان سوم زمان و وقت تفكر است. اين زمان نه اندازه گرفتنى است و نه با زمان هيچ فرهنگ و تمدنى اشتباه مىشود. اين زمان اصل و بنياد همه زمانهاى ديگر است. با اين زمان و در اين وقت كه در آغاز يك تاريخ قرار دارد، اصول و بنياد همه زمانهاى ديگر است. با اين زمان و در اين وقت كه در آغاز يك تاريخ قرار دارد، اصول اساسى آن تاريخ ظاهر مىشود. زمان تاريخى ادامه اين زمان نيست; بلكه بسط و گسترش و تفصيل آن است. اين زمان تكرار و تجدد مىشود. به اصطلاح اهل فلسفه كم پيوسته غيرقارالذات نيست. اكنون ببينيم جهانىشدن به كداميك از اين زمانها تعلق دارد. زمان سوم، خاص هيچ قوم و مردمى نيست; بلكه زمان متفكران است. اين زمان كه از آن به دمها و احوال نيز مىتوان تعبير كرد، در زمان تاريخى بسط و دوام مىيابد; چنانكه تاريخ تجدد فىالمثل بسط و تفصيل اصول و قواعدى است كه متفكران و فيلسوفان و شاعران و رنسانس آنها را يافته و بنياد كردهاند. تا پايان قرن هجدهم اين زمان به اروپاى غربى اختصاص داشت. از آن زمان آمريكاى شمالى نيز با اروپاى غربى شريك شد، اما داعيه اين بود كه تنها زمان و تاريخى كه لايقشان آدمى است، همين زمان و تاريخ منورالفكرى و تجدد است. علم تاريخ كه در اين زمان به وجود آمد، تمام گذشته اقوام را تابع تاريخ تجدد كرد; گويى تجدد مرحله پايانى عمر بشر است. مظاهر مهم زمان، تجدد سيستم عقلى در مديريت و اقتصاد و سياست و تكنولوژى و علم است. اگر جهانىشدن انتشار صورتهايى از اين مظاهر در سراسر جهان باشد، اين امر از چند قرن پيش آغاز شده و تاكنون مراحلى را پيموده است. حتى مىتوان گفت صفت تجدد، جهانىشدن است; اما وقتى مىگويند مرحله اخير تاريخ تجدد (و به قول بعضى جامعهشناسان مرحله اخير تاريخ جامعهشناسى) جهانىشدن است، جهانىشدن بايد چيزى بيش از انتقال و رشد تكنولوژى و مصرف اشياى تكنيك باشد. مراحلى كه در تاريخ تشخيص داده مىشود، هر يك وصف و صفتى ممتاز دارد. دوران جهانىشدن، گرچه دوران شدت انتشار و رواج اصول و آيينهاى غربى در كشورهاى آسيا و آفريقاست، اما اين انتشار سريع را حقيقت جهانىشدن نمىتوان دانست، يعنى حقيقت و ماهيت دوران اخير در تشديد انتشار تكنولوژى مصرفى خلاصه نمىشود. مخصوصا توجه بايد كرد كه تحول و تغيير، صرفا در جهان نيمهمتجدد صورت نمىگيرد، بلكه مركز و كانون يا كانونهاى تجدد، دستخوش تغيير شده است. گفتهاند كه دوره جهانىشدن دوره فشردگى زمان است. فشرده شدن زمان، تعبير بسيار مبهمى است. البته زمان كار در عصر ما آشكارا فشرده است. اما حقيقتيك عصر را در زمان كار مشترك كه قابل اندازهگيرى است، نمىتوان يافت. جهانىشدن مرحلهاى از تاريخ تجدد است و به اين جهت، بايد وصف مرحله اخير تجدد را يافت، اما زمان تجدد فشرده شده است. زمان چگونه فشرده مىشود؟ توجه كنيم كه زمان ما را عصر ارتباطات ناميدهاند. وسايل ارتباطات در جهان توسعهيافته ساخته مىشود و خيلى زود در سراسر جهان، مصرف همگانى و غالبا تفننى پيدا مىكند. اما ارتباطات را به تكنولوژى ارتباطات محدود نبايد دانست. اگر همه جهان، مصرفكننده اينترنتاند، ظاهرا بايد امور مشتركى كه در همه جهان قابل مبادله باشد، به وجود آمده باشد و اين نشانه نوعى وحدت است. اما اولا اين وحدت سطحى است. كشورهاى توسعهنيافته مثلا با اينترنتبيشتر بازى مىكنند و نيازهاى روانشناسى خود را با آن مرتفع مىسازند. ثانيا با مشاركت در مصرف و آداب ظاهرى نمىتوان در يك تاريخ و زمان تاريخى سهيم شد. پس در جريان جهانىشدن، زمان تاريخى تجدد و حتى زمان كار جهان متجدد حقيقتا بسط و انتشار نيافته و شايد بتوان گفت كه به يك معنى فشرده و حبس شده است. به عبارت ديگر زمان تجدد در تلاقى با وقت پستمدرن به ركود دچار شده است. امروز بيش از هر وقت از زمان تجدد بحث مىشود; اما گويى ديگر زمان تجدد بسته شده است و بسط نمىيابد، بلكه ثمرات تجدد به همه جا مىرود; چنانكه آثار تجدد هرگز به اين اندازه همه جاگير نبوده است. در نظر آوريم كه زمان، زمان آينده و اميد است. اما در آيينه زمان، تجدد ديگر جلوه اميد پيدا نيست. ممكن است كه بسيارى از مردمان سراسر جهان تجدد و مزاياى آن را در قياس با نظم بسته و متحجر زندگى خود بپسندند و طلب كنند، اما آنچه را كه مىتوانند از تجدد به دست آورند، به زمان حال تعلق دارد و چيزى از گذشته و آينده با آن نيست. اگر چنين باشد به پديد آمدن يك فرهنگ جهانى نمىتوان اميدوار بود. پس در حقيقت جهانىشدن، جهانىشدن فرهنگ تجدد نيست و با آن يك فرهنگ جهانى جديد نيز قوام نمىيابد. جهانىشدن در عين حال كه جهان را به دهكده كوچك جهانى، تبديل كرده است، اختلافها و جدايىها و شايد نابخردىهايى را نيز با خود مىآورد. اين دهكده، دهكده غربت و ملال و بيگانگى است. در وصف جهان جهانى شده اجمالا مىتوان گفت:
١. انقباض زمان تجدد موجب شده است كه امداد اين زمان به زمان رسمى كار، به خصوص در مناطق توسعه نيافته و نيمهمتجدد به حداقل برسد يا قطع شود و در نتيجه اذهان مردم و امور كشورها دستخوش آشوب و پراكندگى شده است.
٢. جدايى از زمان تجدد به معناى بىعالم شدن و بيرون افتادن از تاريخ است. وقتى زمان تجدد آينده داشت، مجالى براى زمان و تاريخ ديگر نمىشناخت، اما اكنون كه افق آينده تجدد چندان روشن نيست، هم جنگ تمدنها مطرح است و هم از گفتوگوى تمدنها و فرهنگها استقبال مىشود. فرهنگ دوره جهانىشدن در حقيقت مجموعهاى از فرهنگهاى جديد و قديم است كه گاهى با هم مىجنگند و گاهى با هم از در صلح و تفاهم و همزبانى درمىآيند.
٣. زندگى بشر در دوران جهانىشدن، به اقتضاى تحول سريع تكنيك مصرفى دستخوش تحول و احيانا آشوب و آشفتگى مىشود. نظم جهان كنونى ديگر متكى بر تفكر نيست و وظيفه فرهنگ را نيز نظام توليد تكنولوژى مصرفى به عهده گرفته است و انجام مىدهد». (٦)
١. رايزمن جوامع را سه دسته مىكند:
- جامعه سنت راهبر كه در آن، سنتها قالب رفتار جمعى است;
- جامعه درون راهبر كه در آن، عقل مبناى رفتار اجتماعى مىباشد.
- جامعه دگر راهبر كه در آن، فرد به جاى اينكه خودش فكر كند، ديگران (وسايل ارتباط جمعى) براى وى تصميم مىگيرند. رايزمن از اين جامعه دگر راهبر به عصر جهانىشدن ياد مىكند.
٢. مارتين البرو جهانىشدن را به فرايندهايى كه بر اساس آن همه مردم جهان در جامعهاى واحد و فراگير به هم مىپيوندند، تعريف مىكند. (٧)
٣. مكگرو، مفهوم جهانىشدن را به افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلى كه فراتر از دولتها دامن مىگسترند و نظام جهانى را مىسازند، تعريف مىكند. (٨)
٤. امانوئل ريشتر، جهانىشدن را شكلگيرى شبكهاى مىداند كه طى آن، اجتماعاتى كه پيش از اين در كره خاكى، دورافتاده و منزوى بودند، در وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند. البته اين وابستگى، از نوع وابستگى متقابل و دوجانبه كه در ادبيات روابط بينالملل، تعريف مشخصى دارد، نيست; بلكه وابستگى حاصل از ارتباطات متقابلى است كه در بين جوامع همگراى اقتصادى يا فرهنگى و يا حتى سياسى ايجاد مىشود و بر غير همگرايان نيز تاثيرگذار است. (٩)
٥. مارس ويليامز، از جهانىشدن به مرحله شديدى از فشردگى زمان و مكان ياد مىكند كه داراى تاثير گيجكننده و مخربى بر شيوههاى سياسى - اقتصادى، توازن قدرت طبقات و نيز بر زندگى فرهنگى و اجتماعى مىگذارد. (١٠)
٦. آنتونى ماكفرو، در كتابش، تاخير بررسىهاى جهانى، جهانىشدن را فرايندى مبتنى بر چهار تحول مىبيند: رقابتقدرتهاى بزرگ، نوآورىهاى تكنولوژيك، جهانىشدن توليد و مبادله، تجدد و نوگرايى. (١١)
٧. فرهنگ رجايى، معتقد است كه سه اصل بنيادين، شاخصهاى مهم عصر جهانىشدن مىباشد: در جهان آينده نمىتوان به ماديگرى بدون نظر به متافيزيك توجه نمود; در جهان آينده نمىتوان به ديندارى، بدون توجه به دنيا توجه نمود; در جهان آينده، اينترنتبا شبكه عظيم ارتباطاتىاى كه به وجود مىآورد، همه دنيا را به هم متصل مىكند. (١٢)
٨. دكتر ايرانزاده، معتقد است كه جهانىشدن در مفهوم عام آن عبارت است از ادغام شدن بازارهاى جهانى در زمينههاى تجارت و سرمايهگذارى مستقيم و جابهجايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب سرمايهدارى و آزادى بازار و نهايتا سر فرود آوردن جهان در برابر قدرتهاى جهانى بازار كه منجر به شكافته شدن مرزهاى ملى و كاسته شدن از حاكميت دولتخواهد شد. عنصر اصلى و اساسى در اين پديده، شركتهاى بزرگ چندمليتى و فراملى هستند. در هر حال، مىتوان از جهانىشدن به فرايندى ياد كرد كه در آيينه آن، جهان در دو بعد زمان و مكان، كوچك و فشرده ديده مىشود و همه اشياى درون آن خصلتى گسترده و فراگير به مقياس جهانى پيدا كردهاند. (١٣)
از مجموعه تعاريف فوق چند نكته برمىآيد:
الف: مجموعه تعاريف فوق، كليدواژههاى ذيل را درباره جهانىشدن مطرح مىكنند: فشردگى زمان و مكان (كاستلز، هاروى و ويليامز) ; يكپارچگى سيستم (تافلر، قزلسفلى و الجابرى) ; شبكهاى بودن (كاستلز) ; توفق نظام سرمايهدارى (ايرانزاده و الجابرى) ; وابستگى عمومى (فرانك و والرشتاين) و....
ب: اكثر تعاريف جهانىشدن، ناظر به بخشى و وجهى از وجوه و ابعاد جهانىشدن مىباشد و نه همه آن.
ج: تعريف مجمل، متكثر، متضاد و غيردقيق از جهانىشدن، نشان مىدهد كه جهانىشدن، پديده نوظهورى است كه تا كنون دانشمندان رشتههاى مختلف علمى، نتوانستند درباره آن به تعريف واحد و جامعى برسند.
د: اكثر قريب به اتفاق تعاريف جهانىشدن، تحقق جهانىشدن را امرى مسلم و حتمىالوقوع مىپندارند و بىآنكه در اصل تحقق و ضرورت آن، تحقيق دقيقى ارايه دهند، به راهكارهايى درباره كيفيت، جهت، موانع، ابزار و شيوههاى تحقق آن مىپردازند.
٢. تاريخچه
هرچند ميشل سر، فيلسوف فرانسوى، وقتى كه با واژه GLOBAL روبهرو شد، گفت اولين بار يونانىها بودند كه واژه جهانىشدن را در ذيل مفهوم كلى و كليات مطرح كردند، (١٤) اما حقيقت اين است كه طرح جهانىشدن تاريخ غربى رؤياى قرن هيجدهم بود و اين رؤيا را چندان صادق مىدانستند كه نگرانىهاى بعضى از بنيانگذاران تجدد (مثل كانت) و صاحبنظران و نويسندگانى مانند دنى ديدرو و ماركى دوساد به چيزى گرفته نشد. در فلسفه و ادبيات قرن نوزدهم آثار بيشترى از ترديد و تزلزل آشكار شده بود; اما اين آثار هم چندان به چشم نيامد و ظاهرا در گردش چرخه تاريخ اروپا تاثيرى نداشت. گوشهاى قرن نوزدهم، صداى نيچه را نشنيد و مدتى طول كشيد تا دريافتند كه طرح ناخودآگاه فرويد، صرف يك تئورى روانشناسى يا روانپزشكى نيست; بلكه فاعل خودبنياد علم و عمل، چون و چرا كرده بود، اما اينها و بحثهاى مهمتر و صريحترى كه در نيمه اول قرن بيستم پيش آمد، گرچه نوعى تشكيك در مطلق انگاشتن و دوام تمدن غربى بود، اما هيچ اشارهاى در آنها به رقابت تمدنهاى ديگر (گذشته) با تمدن غربى نبود. حتى توينبى و اشپنگلر هم كه خبر از اجل و مرگ تاريخ غربى دادند نگفتند كه تمدن يا تمدنهايى در مقابل تمدن غربى وجود دارد. آنها نمىتوانستند از مركز و پيرامون يا از متن و حاشيه بحث كنند; زيرا در نظرشان يك تمدن زنده و پويا وجود داشت و بقيه تمدنها مرده و ساكن بودند. با فرض اين سكون و مردگى است كه مىتوان از طرح مركز و پيرامون سخن گفت. جهان ساكن و پژمرده، مىتواند حاشيه و پيرامون يك جهان زنده باشد و از آن نيرو و حيات بگيرد، اما وقتى تاريخهاى ديگرى غير از تاريخ غربى قايل باشيم، آن تاريخها حاشيه و پيرامون متن و مركز غربى نيستند، بلكه خود تاريخها و تمدنها مستقلند. (١٥) اما توسعه و گسترش تمدن غرب از طريق توسعه تكنولوژى، منجر به حل شدن ساير تمدنها در تمدن غرب شد و از اين پس، هيچ استقلالى براى تمدنهاى غيرغربى نماند.
اين روند و فرايند حل شدن تمدنها در تمدن غرب در قرن بيستم، پس از دهه ١٩٧٠ وارد مرحله جديدى شد و با سرعت تمام و در عرض يك دهه، به همه دنيا تسرى يافت; تا جايى كه به دليل حركت همه تمدنها به سوى يكسان شدن، براى توضيح اين روند در اوايل دهه ١٩٨٠ به بعد، مفهوم جهانىشدن به كار گرفته شد و در دهه ١٩٩٠ ظهور و بروز عينىترى پيدا كرد.
١- ٢. عوامل مؤثر در جهانىشدن
هرچند مىتوان گفت طبع فزونخواه سرمايهدارى - حتى در روند طبيعى تكامل خود - به ناچار سر از جهانىشدن درمىآورد، ليكن به لحاظ تاريخى، برخى عوامل باعثشدند تا اين روند شدت يابد و راه را براى گسترش سرمايهدارى و تحقق عصر جهانىشدن بازتر كنند.
عوامل عبارتند از:
١- ٢- ١. به وجود آمدن شركتهاى چندمليتى
شركتهاى بزرگ فرامليتى (١٦) از اوايل قرن بيستم با سرمايه تقريبا كمى كار خودشان را در آمريكا - آن هم عمدتا در محورهاى فرهنگى - شروع كردند و كمتر از چند دهه، پشتوانه ارزى خود را به چندين برابر سرمايه نخستخود رساندند. اين شركتها پس از جنگ جهانى دوم، فعاليتهاى اقتصادى خود را حتى بيش از برنامههاى فرهنگىشان گسترش دادند. تا جايى كه از سه دهه قبل، يعنى از اوايل ١٩٧٠ به بعد، گستره فعاليتهاى آنها به قدرى توسعه يافت كه بسيارى از اين شركتها در اكثر كشورها داراى نمايندگى شدند. برخى از اين شركتها مثل مكدونالد داراى ٥ ميليون نيروى كار - يعنى بيشتر از جمعيتيك يا چند كشور كوچك - با سرمايهاى بيش از سرمايه چند كشور در حال توسعه هستند. امروزه بيش از يكصد شركت غولپيكر چندمليتى كه خود داراى بيش از ٦٠ هزار شركت فراملى كوچكترند، بر اقتصاد جهان سيطره دارند.
ظهور اين شركتها به خصوصىسازى بسيارى از شركتهاى دولتى، آزادسازى بازارهاى ملى، كمرنگ شدن مرزهاى ملى و به وجود آمدن رقابتشديد بين آنها انجاميده است كه هر يك از اينها به نوبه خود تحقق امر جهانىشدن را تسريع بخشيده است.
١- ٢- ٢. شكلگيرى سازمانهاى بينالمللى
پس از جنگ جهانى دوم، سازمان ملل متحد، به منظور جلوگيرى از جنگهاى جهانى ديگر و كنترل كشورهاى گسترشطلب، تاسيس شد. اين سازمان براى عينيتبخشيدن به بسيارى از اهداف منشور خود، به وجود سازمانهاى بينالمللى ديگرى مثل سازمان حقوق بشر جهانى، سازمان دادگسترى بينالمللى و... كه در طول و يا عرض آن و به عنوان بازوى اجرايى آن عمل كنند، نياز داشت. بدين منظور برخى سازمانهاى وابسته به سازمان ملل، ايجاد شدند. كمكم سازمانهاى بينالمللى غيردولتى ديگرى مثل كميته بيناللملى صليب سرخ جهانى (١٨٦٣)، انجمن حقوق بينالملل (١٨٧٣)، انجمن ادبيات و هنر (١٨٧٨)، اتحاديه بينالمجالسين (١٨٨٩)، اتاق بازرگانى بينالمللى (١٩١٩) و... به وجود آمدند. توسعه كمى و كيفى اين سازمانها، مخصوصا با پيوستن بسيارى از كشورها، باعثشد تا مرزهاى ملى و حاكميت كشورها بر آنها كمرنگ شود. تا جايى كه امروزه تعداد بسيارى از اين سازمانها با عضويتبسيارى از كشورها وجود دارند. اين امر نيز تحقق پروسه جهانىشدن را سرعتبخشيد. (١٧)
١- ٢- ٣. پيدايش بازار مشترك اروپا
بازار مشترك در سال ١٩٥٧ در ضمن توافقنامه رم و با عضويتبلژيك، فرانسه، ايتاليا، لوزامبورگ، هلند و آلمان غربى به وجود آمد. كمى بعد انگلستان، دانمارك و ايرلند و در ١٩٨١ يونان و در ١٩٨٦ اسپانيا و پرتغال به آنها پيوستند. تاثير بازار مشترك در بسترسازى براى تحقق جهانىشدن، هماهنگ كردن سياست اقتصادى كشورهاى عضو و برداشتن موانع تجارى فيمابين آنها بود. اين امر خودبخود منجر به روى كار آمدن نوعى اقتصاد باز و هماهنگ شد; چيزى كه در عصر جهانىشدن، به نحو بارزتر و دقيقترى محقق مىشود.
١- ٢- ٤. تجربه اقتصادى چين
پس از مرگ مائو، چين در دهه ١٩٨٠ اهداف اقتصادى تازه با ساختار اقتصادى جديدى اعلام كرد و به دنبال آن، بسيارى از سازمانها و شركتها دستبه تجديد ساختار زدند و شركتهاى خصوصى و كوچك تاسيس كردند. اين شركتها جذب بازار دستنخورده و با ظرفيت توليدى بسيار شدند; به طورى كه در سال ١٩٩٣ بيش از ٣٠٠٠ شركت چينى با شركتهاى خارجى دادوستد داشتند و كشور چين داراى ٣٠٠ منطقه آزاد اقتصادى بود. اين امر، ضمن اينكه باعث ايجاد رقابت در بين شركتهاى ساير كشورها مثل آمريكا و ژاپن شد، مرزهاى بينالمللى را هم بسيار كمرنگ جلوه مىداد.
١- ٢- ٥. قرارداد تجارت آزاد آمريكاى شمالى (نفتا)
قرارداد نفتا در اوايل دهه ١٩٩٠ به وسيله نمايندگان رييسجمهور آمريكا (جورج بوش)، نخستوزير كانادا (برايان مالرونى) و رييسجمهور مكزيك (كارلوس ساليناس دوگورتاى) بسته شد. طبق اين قرارداد، تعرفههاى گمركى و ساير موانعى را كه بر سر راه تجارت شركتها و افراد در اين سه كشور قرار داشت، از ميان برداشت. اين امر نيز ضمن اينكه آمريكاى شمالى را به نوعى به سوى جهانىشدن دعوت مىكرد، الگويى براى ساير قراردادها شد. تاسيس سازمان اپيك نيز همين نقش را مىتواند داشته باشد.
١- ٢- ٦. پيدايش جامعه اروپا
جامعه اروپا در سال ١٩٩٢ تشكيل شد. هدف اين جامعه، آن بود كه موانع تجارى بين كشورهاى عضو را از ميان بردارد و موجب تقويت وحدت سياسى در اروپا شود. اين امر، سبب شد كه كشورهاى اروپايى بيشتر به شكل يك كل واحدى كه عناصر آن بيشترين ارتباط متقابل را با يكديگر دارند درآيند. ضمن اينكه جامعه اروپا كشورهاى عضو را ترغيب و تشويق به همكارى و ارتباط هرچه بيشتر با ساير كشورها مىكرد كه به نوبه خود وابستگى همه كشورها در مقياس جهانى را به دنبال داشت.
١- ٢- ٧. جهانىشدن بازارها و اقتصاد جهانى
بين سالهاى ١٩٦٠ تا ١٩٩٠ در حالى كه توليد جهانى از ٧١١٠ به ٢١٦٠٠ ميليارد دلار افزايش يافت، بازار صادرات جهان از ٨/١٢٩ ميليارد دلار به ٣٣٨٢ ميليارد دلار جهش كرد. به عبارت ديگر، توليد جهانى سه برابر، ولى صادرات ٢٦ برابر شد. رشد تقريبا ٩ برابر صادرات نسبتبه توليد، گوياى جهانىشدن بازار مصرف كالاها و خدمات و نقش صادرات به عنوان موتور توسعه اقتصادى است. اين بدان معنا است كه بهتدريج، تز يك سويه مشتريان برونمرزى توليدات داخلى كشورها افزوده شده و از سوى ديگر مشتريان درونمرزى كشورها نيز براى رفع خواستههاى خويش به توليدكنندگان خارجى روى مىآورند و لذا مقدار كمترى از مصرف داخلى در اختيار توليدكنندگان داخلى در هر كشور قرار مىگيرد. قطعا در اين صورت، تدريجا بنگاههاى اقتصادى براى بقاء و موقعيتخود ناچارند هرچه بيشتر پاسخگوى تقاضاهاى برونمرزى يا غيرخودى باشند و اين امر، ابتدا مشوق برونگرايى و سپس جهانىشدن بنگاههاى اقتصادى و نهايتا جهانشمول شدن اقتصاد كشورها مىشود. (١٨)
البته ذكر عوامل فوق بدين معنا نيست كه اگر اين عوامل نبودند، جهانىشدن محقق نمىشد; مسيرى كه جهان سرمايهدارى در پيش گرفته بود خودبخود مقتضى ظهور چنين بسترهاى مناسبى بوده و در مسير رشد و توسعه خود، لاجرم به بسط و گسترش بسترهاى ظهور و حضورش نيز نيازمند بوده است.
ادامه دارد